خرید بک لینک



در من کودکی هست
ایستاده بر بام خانه
با دست های باز
با میل وحشیانه به پرواز
در من کودکی هست
نشسته بر لب حوضی قدیمی
زیر پلک هایش موجی از
ماهی و دریا و ساحلی حقیقی
در من یک کودک جسور
از ته تاریکی خیز بر میدارد
در آغوش میگیرد
کسی را که از تنهایی ترس دارد
کسی که اندوه چشم هایش را
هیچ کس دیگر ندارد
کودکی که هرشب وقت خواب می پرسد
گنبد به این کبودی
چرا من بودم و تو نبودی ...

:(
کاش امروز خوشحال باشم

برچسب: نویسنده: سارا فراهانی تاريخ: جمعه 20 اسفند 1395 ساعت: 13:15

صفحه بندی